نوشتـهـ هآی فرشتهـ ای از تاریکیــ



اینجانب یک عدد نسبتا خسته بعد از آزمون نسبتا دشوار امروز هستم!

از آزمون بگم که هنوز نمیدونم چیکار کردم ولی زمان کم آوردم

تمام این دو هفته رو با این چن تا آهنگ که براتون میذارم قر میدادم

وسط درسا هم امکان داشت که با خودم بخونم

امیدوارم دوسشون داشته باشییین

آخرین آهنگ هم قر دادنی نیست ولی قشنگع

و اینکه سه تا از مطالب قبلیم رمز داره اگه رمز خواستین بگین!

به بچه های بیان رمز رو میدم

همین دیگ خوش باشیین

Halsey - Greveyard

Dua Lipa - Don't Start Now

Rosalia - Di Mi Nombre

پ.ن : آهنگ آخر نسخه اجرای رزالیا توی مراسم mtv عه

چون از نسخه اصلیش قشنگ تر بود اینو گذاشتم

 

 


خب حقیقتا خودمم نمیدونم نوشته های این پست قراره به کجا ختم بشه

ولی خب سعی میکنم چیزایی که توی گفت و گوی دیشب سران مجلس اهالی بدلندز بیان شد رو بگم

(قبلا بهشون میگفتم شیاطین ذهنم  و الان که ذهنم رو به بدلندز تشبیه کردم بهشون میگم ساکنان بدلندز!)

خب شروعش اینجا بود که ما معمولا به چیزایی که توی انتخابشون نقشی نداشتیم افتخار میکنیم

ماه تولدمون! شهرمون! کشورمون! زبانمون! پوستمون! و .

اما این اشتباهه ، نیست؟!

ما همه اهالی یک منظومه و یک سیاره ایم

به این فکر میکردم که اگه تعصبات رو کنار بذاریم مرز بندی کشورا بی معنی میشه

شاید اونوقت حتی دیگه از جنگ هم خبری نباشه

اونوقت شاید هممون همدیگه رو دوست داشته باشیم!

اما این یه گوشه ای از حرفا بود

چند تا از عکس های هالوینی رو میدیدم

یه عده از هم وطنان به مسخره کردن و تیکه انداختن مشغول بودن

 که چرا بعضیامون مناسبت هایی مثل ولنتاین و هالوین که مربوط به ما نیست رو جشن میگیریم

بعد کنارش مثلا روز کوروش رو گرامی میداریم!

 که خب من در جواب این دوستان میگم چرا سخت میگیری اخوی!

اگه با جشن یا مناسبتی حال میکنی توام جشن بگیر

اگه هم حال نمیکنی بذار اونا که این چیزا رو دوست دارن لذت ببرن

کلا دنیا رو سخت نگیر بذار بگذره بره . شاد باش دوست عزیز.

تو انتخاب نکردی که کجا زندگی کنی و این مراسم ها بسته به موقعیت جغرافیایی آدماست خب!

و اگه تو جای دیگه ای متولد میشدی اونوقت مثل ما نوروز رو جشن نمیگرفتی یا .

یسری دیگه از هم وطنان هم عکسای رنگاوارنگ میکاپ های هالوینیشونو گذاشته بودن

جالب بودن و خیلیاشون زحمت کشیده بودن ! ولی خب حاجی یکم ابتکار به خرج میدادی

تا چشم کار میکرد جوکر و پنی وایز دیدیم که!

قرار نیست بگن واو فلانی چقد خفن شده یا حرفای دیگ .

تمام این جشن ها و فستیوالا برای شادبودنه!

یکی از آیتمای مهم لباسه که خب اصلا این رو فاکتور گرفتن و انگار نه انگار!

یه لباس مجلسی پوشیدن و رفتن پارتی دارن میرقصن!

جا پوشیدن لباس مجلسیت میتونی حتی یه دامن از مامان بزرگتو بپوشی و بزنی بیرون!

ولی خب زیبایی جشن هالویین به چیزای خنده دار و ترسناکشه

و به نظر من برای کسایی که به چیزای ترسناک علاقه دارن باحاله

اینکه برای این جشن داستانای ترسناک اماده کنی و شب زنده داری کنی

بازیای فالگیری و غیب گویی و این چیزا باحالش میکنه دیگ؟

کاش میشد جدا از بحث خودنمایی کردن اگه میخواین این روزو جشن بگیرین همه آیتم هاشو اجرا کنین

وقتی که رفتم گریمای دوستان فرنگی رو ببینم دیدم عه وا اینا چقد متفاوتن با بچه هامون!

اکثرا انتخاب کردن که استایل فلان خواننده یا فلان بازیگر رو داشته باشن

یا نمیدونم چیزای ساده! یا یه چیز متفاوت ! یا چیزایی که خودشون دوست دارن!

(نمونه های گریم و استایل رو ادامه مطلب میذارم)

من اگه امسال توی این جشن شرکت میکردم دوست داشتم که بیلی آیلیش باشم!

اینکه اکثر جشنا مثل هالوین و نوروز و . جنبه خودنمایی بگیره منو کفری میکنه

تو کل دنیا بین تمام جشنای همه کشورا من عاشق هالوینم هرچند هیچوقت جشن نگرفتمش

ولی دوست دارم 3 روز تو این حال و هوا باشم

از جمله بقیه جشن ها و فستیوال های مورد علاقه من تو سرتاسر دنیا میتونم به این ها اشاره کنم :

ماردی گراس نیولورلنز

موسیقی جاز نیواورلنز

کوچلا کالیفرنیا

جشن جادوگران آلمان

سامرفست آمریکا

فستیوال برف و یخ چین

جشن سال نو چینی ها

فستیوال فانوس تایلند

روزمرگ مکزیک

گلاستونبری انگلیس

ادامه مطلب


شاید شنیدن چنین حرفی از آدمی که تماما سعی میکنه شاد باشه یه چیز عجیب باشه

ولی من هرازگاهی چند دقیقه به این فکر میکنم

که اگه الان بمیرم برای آخرین دقایقم میخوام چیکار کنم؟ کدوم کارامو انجام ندادم ؟ و هزارتا سوال دیگه

میشه گفت 90 درصد مواقع جوری حرف زدم یا برخورد کردم انگار قرار نیست صبح فردا رو ببینم

و اگه قرار باشه امشب برم یا اصلا هروقت دیگه ای

مطمئنا اولین چیزی که میخواستم که برای بار آخر داشته باشم بغل کردن آدماییه که دوستشون دارم

و فکر کنم این یکی از موردهاییه که هممون توی اولین مورد طبقه بندیش میکنیم

اما بعدش؟ شاید حسرت نگفتن حرفایی که باید میگفتیم

و من مطمئنم بابت تمام لحظاتی که زندگیو سخت میگرفتیم افسوس خواهیم خورد

لحظه ای که از فلان حرف فلانی ناراحت شدیم

لحظه ای که درکش نکردیم و ازش لذت نبردیم

و چقدر زیادن این لحظه ها . کتابایی که فقط خوندیم و به عمق مطلب فکر نکردیم

فیلم هایی که دیدیم و پایان های بازشون رو تصور نکردیم

مطالبی که نوشتیم و به اون چیزی که برداشت میشه فکر نکردیم

یه وقتایی بشینیم فکر کنیم شاید فردا نباشیم

اگه فردا نباشی امشب افسوس کدوم کاراتو میخوری؟

چه حرفیو امشب میزنی؟ چه کاریو امشب انجام میدی؟

برام بنویس

 


چند وقتیه که یه مشکل خیلی خیلی اساسی پیدا کردم

و مشکل اینجاست که نمیدونم چرا اینجوری شدم

از یه تایمی به بعد سردرد شدید میگیرم

خب تا یه جایی تحملش میکنم و میگم من باید ادامه بدم

حالا کاش مشکل فقط همین بود

زمانی که میرم بخوابم و اتاقمو کاملا تاریک میکنم

زمزمه های توی سرم شروع میشه .

انگار 5 - 6  نفری توی سرم هستن و من صداهاشونو میشنوم

از هر دری صحبت میکنن و راجب همه چیز نظر میدن

و من فقط میتونم بهشون التماس کنم که خفه شن و بذارن که بخوابم

مورد داشتیم اینقد که خفه نشدن اشک اینجانب رو هم در آوردن

شاید بعضیا اسمشو بذارن عذاب وجدان یا چمیدونم هرچی

ولی از اونجایی که کارشون سرزنش کردن من نیست و فقط قصدشون دیوونه کردن منه

اسمشونو میذارم شیاطین ذهنم . اونا از جنس منن . 5 - 6 تا فاطمه با نظرات متفاوت.

 وقتی فک میکنم میبینم من قبلا هم با این صداها زندگی کردم

این صداها همیشه بودن و هیچوقت هم تنهام نمیذارن و من شاید الان یکم بهونه گیر شدم

به بیان یه درخواست فرستادم که آدرس وبلاگمو عوض کنم

احتمالا به دنبال اون اسم وبلاگ رو هم عوض میکنم

پس گمم نکنین

همین دیگه منم برم به کارام برسم

شما هم به کاراتون برسین بای بای

Halsey - Gasoline


دقیقا دو هفته پیش چهارشنبه ، من عالی بودم

که به مبحث آزمون رسیدم و تسلط هم دارم و میترم دییگ

برای خودم هدف خیلی بالایی تعیین نکردم

ولی خب آزمونمو خراب کردم

چون مدیریت آزمون نداشتم و تعداد اشتباهاتم بالا بود

و در عین ناباوری حتی ب اون هدف پایین که میخواستمم نرسیدم

سعی کردم اهمیت ندم و بگذرونم

وقتی شروع کردم تحلیل کردن فهمیدم که ای وای حتی بعضی سوالا رو درست هم نخوندم

خلاصه که تصمیم گرفتم آزمون دوم جبران کنم و یکم پیشرفت کنم حداقل!

ولی اواسط تا تقریبا اواخر هفته کمردرد بدی گرفتم و خب یکمم  غرغرو شدم

که باعث شد برنامم بهم بریزه

و از روزی که به خودم اومدم تا دیروز و امروز در پی جبرانش بودم

هرچند که جبران نشد! هرچند یه حجمی از درسا مونده رو دستم

هرچند من پس فردا آزمون دارم و هنوز از خودم راضی نیستم

دیشب به مامانم میگفتم دو هفته قبل راضی بودم از خودم اون شد

الان که ناراضی ام خدا بخیر کنه

خلاصه که یه نمه مث ژله وا رفتم ولی پا پس نکشیدم هنووزاا

دقیقا همونجا بین وا رفتگیام تصمیم گرفتم این راهو یبار برای همیشه برم و دیگه برنگردم

قبلنم گفتم من نمیگم میخوام دکتر شم ، میخوام فلان شم ، میخوام بهمان شم

میخوام تلاش کنم ، میخوام بجنگم .

میخوام روزی که تموم شد بگم توان من همین بود

بگم خدایا شکرت

به خودم بگم منِ عزیز ازت راضیم . حالا هرچی بشه خدای توهم بزرگه.

اطرافیا انرژی منفی میدن واذیت میکنن :)

وقتایی که میان اینجا حتی رعایت نمیکنن و با بلندترین تن صداشون حرف میزنن :)

چند شب پیش که مهمون داشتیم خیلی اعصابم بهم ریخت

آخه 40 دقیقه بود که دو صفحه شیمی رو میخوندم و نمیفهمیدم

و برام جالب بود که به بچه هاشون میگفتن ساکت باشن که بتونن فیلم ببینن

ولی ساکتشون نمیکردن که من درس بخونم . حتی خودشون آروم تر حرف نمیزدن

بگذریم کنکور سختی داره دیگ :) (مهم کم نیاوردن و بلند شدنه هعییی)

میخوام هراتفاقی افتاد حتی یک دقیقه متوقف نشم

اگه زندگی یکی زد من دوتا بزنم

بزرگ رو به تختم نوشتم

بگو که ما چگونه وا ندادیم . بگو که مردیم و ایستادیم

اگه قرار باشه بمیرم بذار ایستاده بمیرم D:

تصمیم گرفتم آخرهفته موزیکای گوشیمو عوض کنم و اندکی انگیزشی تر بگوشم

پس پناه میبریم به امینم و اندکی هیدن و اندکی شایع و های و دیگر حضرات عشق اینجانب

از اونجا که اینستامو دی اکتیو کردم و گوشیمو رو پرواز گذاشتم و هیچی ندارم و بیان برام مونده

و من میخوام شرایطو برای خودم سخت تر کنم تصمیم گرفتم کم تر بیام و سربزنم بهتون و بنویسم و فلان

پس هر دو هفته میام دیگ

همین

بسی طولانی شد

ایشالا که خدا به همه کنکوریا کمک کنه . تهشم به من :)


چند روزیه که به خودم میام ومیبینم همش دارم اینو با خودم میخونم

وخب از اونجایی که داداشم این گروه رو دوست نداره

اصلا نمیذاره که توی تلویزیون پلی کنم و من بدون اینکه بشنومش

بارها و بارها تو ذهنم تکرارش میکنم و نمیدونم چرا

 

دانلودکنین و ازش لذت ببرین من که خیلی دوسش دارم

Bad Liar - Imagine Dragons

 

ادامه مطلب


سلام . نمیدونم چجوری باید نامه رو شروع کنم

حقیقتا تا حالا به این فکر نکرده بودم که بهت چیزی بگم

تو زندگی نسبتا عجیبی رو پیش رو داری

از آدمایی که انتظارشو نداری ضربه خواهی خورد

آدمایی که دوستشون داری ولت میکنن و میرن

و دوستیایی که فکر میکنی پایدار هستن تموم خواهند شد

به خوندن کتابای مورد علاقت توی کتابخونه ادامه بده

هرچقدر دوست داری دایره المعارف بخون و راجب همه چی کنجکاو بمون

همون آدم قوی و مغروری که اشک هرکی اذیتش میکرد رو در می آورد باش

لطفا مهربون نشو .

همه ادما یه روزی میرن پس قدر داشتنشون رو بدون و حسابی بغلشون کن

مخصوصا بابابزرگت :)

آخه نمیذارن برای آخرین بار ببینیش و حسرتش به دلت میمونه . ببخشید که اینو گفتم

به هیچ دلیلی از درس فاصله نگیر و همونجوری قوی برو جلو

ابتدایی برات دوران نسبتا سخت ولی دوست داشتنی خواهد بود

و راهنمایی دوران شیطنت و خوش گذرونی البته با تعادل و خوب درس خوندنت میشه

و تو این سه سال رو از تمام 12 سال تحصیلیت بیشتر دوست خواهی داشت پس لذت ببر

وقتی وارد دبیرستان میشی افت کوچیکی خواهی داشت ولی ادامه بده چون اصلا مهم نیستش

وقتی شکستنت با ارده تر از جات بلندشو

خودتو نباز . لطفا امیدتو پیدا کن .

از 6 سالگی تا 18 سالگیت قراره خیلیییی چیزا تجربه کنی

شخصیتت و علایقت بارها عوض میشه و در نهایت از آدمی که بهش تبدیل شدی ناراضی نخواهی بود

بذار تمام اتفاقا بیفته . من مطمئنم تو توانایی گذروندن همشونو داری

حتی اگه فکر کنی که شب اومده که برای همیشه بمونه

فقط یه خواهش دارم لطفا امیدتو از دست نده و تا جایی که میتونی شاد باش

.

پ.ن: کسی منو به چالش دعوت نکرد ولی خب دوست داشتم که بنویسم پس نوشتم


 

جمعه هفته دیگه 19 مهرماه اولین آزمون منه

هر کدوم از این آزمونا یه شبیه ساز کنکوره

که به من کمک میکنه عیب و ایراداتم و مشکلات مطالعاتیمو پیدا کنم

از وقتی که فهمیدم تست چیه خودمو بین آزمونا دیدم ینی از 13 سالگی و سال هفتمم

ولی هیچوقت به تراز بالا و درصدای بالا فکر نکردم

الانم میدونم قراره رقابت با آدمای قوی باشه چه تو کل کشور چه توی این شهر کوچیک

ولی ب اینکه تراز بالا و فلان داشته باشم فکر نمیکنم بازم

میدونم اون نتیجه آخره که مهمه

میدونم چیزی که ارزش داره خوب درک کردن مطالبه و آماده شدن برای آزمون اصلی

نمیگم آره هدف من پزشکیه و فقط اونو میخوام و فلان و بهمان . نه

من میخوام تلاشمو کنم که بعدش افسوس نخورم که کاش میخوندم

میخوام بذارم اتفاق بیفته چیزی که حق منه

داشتم میگفتم آره هرکسی که میاد تجربی مطمئنا دلش پزشکی میخواد

ترجیح میدم الان به رشته فکر نکنم و فقط به تلاش و مسیرم فکر کنم

یک روز و نیمه یه ذره زدم جاده خاکی

دیگه نمیخوام اتفاق بیفته چون همین چن دقیقه ها و چند ساعتا منو از موفقیت دور میکنه

ولی یه فکرای منفی یه وقتایی میاد سراغم که خیلی منو اذیت میکنه

که اگه من توانشو نداشته باشم؟ اگه نشه ؟ یا مثلا آره امسال جمعیت خیلی زیاده

خیلیا هستن که از من قویترن و .

ولی تصمیم گرفتم دیگه به ذهنم اجازه ندم که اینجوری فکر کنه

آخه چه کاری از من ساختس؟ باشن یا نباشن باز کاری ازم ساخته نیست

در هر صورت باید درسمو بخونم . باید تمام توانمو بذارم براش

آینده یه وقتایی ترسناکه ولی کاری از ما ساخته نیست جز ادامه دادن و ساختن

باید جلوش وایستی بگی هرچقدر دوست داری داد بزن

هرچقدر دوس داری اذیت کن

هرکاری از دستت برمیاد انجام بده

من یه طوفان لعنتی ام . من کم نمیارم . من عقب نمیکشم . من روتو کم میکنم

امیدوارم مشکلاتم با این افکار لعنتیم زودتر حل شه

بسی استرس دارم برای آزمون اول :( حالا میام میگم چیکار کردم


6 صب با اینکه خوابم میومدوحدودا 5 ساعت خوابیده بودم بههه زور بیدارشدم

با اینکه چشام به زور باز بود ولی حس خوبی داشتم

صبحونه خوردم و ویسای پشتیبان قلم چی که راجب برنامه راهبردی بود رو گوش دادم

خلاصه رفتم سراغ درس و 20تا تست زیست زدم که تصمیم گرفتم بخوابم

بعد گفتم نههه راه نداره باید بیدار بمونم

یهو گفتم برم خط چش بکشم بعد برگردم درس بخونم

من اصلااا اهل لوازم آرایش واینا نیستم و این اولین تجربه خط چش کشون من بود یجورایی

با اعتماد ب نفس شرو کردم و تقریبا هم مورد رضایت خودم واقع شد

به این فکر میکردم طرز تفکر کسایی که آرایش میکنن و نمیکنن چی میتونه باشه

من تا چند وقت پیش حتی لوازم آرایش نمیخریدم چه برسه به استفادشون!

اکثرا از یه ویتامین لب و ضد افتاب (از نوع ساده!) استفاده میکردم گاهی هم هیچ

بعضی وقتا دلم رژ لب قرمز میخواست و گاهی هم صورتی نود و خیلی ملیح!

خب پررنگ و قرمز که تو خونه میشد زد و بیرون نه

(ینی اگه به دل من باشه که فرق نداره هرجور دوس داشتم استفاده میکردم)

ولی خب مامانم میگه هرچیزی جایی داره و من 95 درصد راجب خیلی جاها موافقم باهاش

بعضی وقتا حتی تو دورهمیای دوستا و مهمونی ها بدون رژ میرم (بسته به مود و احوالاتم)

طوری که دوستان بنده (نون و فاف و الف) به این نکته گاهی اشاره میکنن

خب اول اینو بگم بعد برم سر اون حرف اصلی که میخواستم بگم

آرایش کردن برای بقیه نیست که تورو زیبا ببینن تو همه جوره زیبایی

این چیزیه که باید باورش کنیم !

کسی که آرایش نمیکنه وما از لوازم آرایشی متنفر نیست!

مهم نیست که زشته یا زیبا اون همینجوری خودشو دوست داره

گاهی هم میتونه به معنی شهامت داشتن و جسور بودنش باشه

گاهی به معنای اینکه اون ادم صادقه و نمیتونه نقاب داشته باشه!

و هزارتا حرف دیگه

کسی هم که آرایش میکنه وما خود زشت پندار نیست!

شاید میخواد خودش انتخاب کنه که تو چجوری ببینیش

شاید یه آدم به شدت درونگرا باشه که از شناخته شدن خوشش نمیاد

شایدم یه شخص بیخیال باشه که بخاطر چیزی که دوست داره استفاده میکنه

شایدم یه آدم دو رو یا زخم خورده و خسته باشه!

میخوام بگم لوازم آرایشی نه خوبه نه بد

و نه حتی مشخص کننده شخصیت آدما!

چیزی که مهمه اینه که به چشم چوب جادویی که قراره ازتون یکی دیگه بسازه نگاه نکنید

اگه دوسش ندارین با خیال راحت بذارینش کنار

اگه هم نه خب استفاده کنین

خودتونو دوست داشته باشین تا بقیه دوستتون داشته باشن

آره خودمم نفهمیدم تش تونستم منظورمو برسونم یا نه ولی خب همینه دیگه

و اینکه من فکر میکردم خیلی ریمل دوست دارم

ولی دوتا ریملی که این اواخر خریدم افتضاح بود

و به اصلاح شبیه پای سوسک شد مزه هام! و این باعث شد از ریمل متنفرشم

ولی خب چون مژه هام صاف و کوتاهه فکر میکنم فر مژه میتونه بم کمک کنه

عاشق خط چشم شدممممم خیلی خوبههه . از امروز هروقت حس و حالم اوکی باشه میکشم

کلا تو بحث آرایش خط چشم و ضد افتاب (بیشتر مراقبتیه و ازینایی که کرم پودر داره خوشم نمیاد)

و رژلب از همه برای من جذاب تر بودن

 

 

 


یه چند وقتیه که احساس میکنم بچه های بیان بی انگیزن یا بی حالن یا سردرگمن

یا نمیدونم درگیر یه چیزی ان

دلم میخواست میتونستم برای همتون یه دعوت نامه بنویسم و بفرستم

که بگم همه تون هردغدغه و هرمشکلی دارین بذارین زمین

بیاین دور همدیگه فلان جا جمع بشیم

یکی یکی از چیزی که دوست داریم حرف بزنیم و به همدیگه انگیزه بدیم

از فرداشم زندگیمونو ادامه بدیم

جالب میشد نه؟

یه عالمه لبخند یه عالمه حس خوب

من اعتقاد دارم یه آدم نمیتونه همیشه شاد باشه ولی 90 درصدش انتخابیه

قوی باشین دوستای خوبم

از زندگی تخس تر باشین و برای شاد بودن لجوج باشین

پ.ن: اینجانب یک عدد دپرس هستم اونم بعد از دیدن کارنامه امروز :(

سه تا آزمون دادم و سه تاشونم یه نتیجه داشتن! ینی یک تراز!

خداااااااااااااایااااااااااااااااا آخههه چرااااا . مث لاستیک پنجر پییس بادم خالی شد

چرا اشتباهاتم از 32 تا کمتر نمیشههههههه


تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

دانلود آهنگ بنصره اسماء الحسنی amozeshh بیت کوین - ارز مجازی ویککی تیپ۶۳ نسبت ۱/۱۰ مهندسی روانشناسی معاملات free film